خلوتی با عیوقی
بخش ۳۹ - چو گفت این، بگفتش که ای رادمرد
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو گفت این، بگفتش که ای رادمردنگر تا توانی مرا چاره کرد؟
۲
چنین داد داننده وی را جوابکه ای برده عشق از رخت رنگ و آب
۳
گر از درد خواهی روان رسته کردبه نزدیک آن شو کت او بسته کرد
۴
ز گفتار او ورقه ازدیده خونببارید و بر خاک شد سرنگون
صفحهٔ ۱ از ۶