خلوتی با عیوقی
بخش ۴۱ - مردن ورقه و خبریافتن گلشاه
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگفت این و بگسستش از تن نفستو گفتی همان یک نفس بود و بس
۲
غلامش ببارید از دیده خونبگفتا چه تدبیر دارم کنون!
۳
که یاری کند مر مرا اندرینکه تنها ورا کرد نتوان دفین
۴
چو شد روز وقت نمازدگرسواری دو پیدا شد از رهگذر
صفحهٔ ۱ از ۱۰