خلوتی با سرایندهٔ فرامرزنامه
بخش ۱۸۳ - داستان سه فرزانه
فرامرزنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی داستانی کنون در خور استکه دانش فراوان بدو اندر است
۲
سه فرزانه بودند جایی به همنشسته زگردون گردان دژم
۳
یکی گفت کز راه باریک منبتر نیست از درد،نزدیک من
۴
همه دردمندی شود تیره خویبود بی گمانیش از مرگ روی
صفحهٔ ۱ از ۳۴