خلوتی با ایرانشان
بخش ۸۰ - گریختن کوش
کوشنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریزان شد از بیم جان زی سپاههمی تاخت او تا برِ اسب شاه
۲
سپاهش دگر باره بشتافتندمر او را چنان خسته دریافتند
۳
بر اسبش نشاندند بردند تیزچنان لشکری ز آتبین در گریز
۴
ببستند پس خستگیهاش سختبدو هر کسی گفت کای نیکبخت
صفحهٔ ۱ از ۵