خلوتی با ایرانشان
بخش ۲۹۸ - گفتن مرد پیر حکایت مرز خوبان
کوشنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گفت گویندهٔ داستانز گفتار آن پاکدل راستان
۲
که روزی به بگماز بنشست کوشجهان شد پُر از غلغل و نای و نوش
۳
نشستند با او بزرگان بسیسخن رفت هرگونه از هر کسی
۴
ز خوبان هر کشور و مرز و بومهم از ترک، وز چین، وز مرز روم
صفحهٔ ۱ از ۷