خلوتی با ایرانشان
بخش ۳۰۵ - گفتگوی فریدون با قارن در کار کوش
کوشنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمی شد فریدون چو آگاه شدسوی چارهٔ رزمِ بدخواه شد
۲
بفرمود تا قارن آمدْش پیشبدو گفت کای پهلو خوبکیش
۳
چو سستی نمودیم با دیوزادکلاه از بر چرخ گردون نهاد
۴
ز هر کشوری بهرهای بستدهستزمین خلایق به هم بر زدهست
صفحهٔ ۱ از ۵