خلوتی با ایرانشان
بخش ۳۱۸ - گفتگوی قارن و سلم
کوشنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وز آن روی چون سلم برگشت، رفتسوی پهلوان شد همان گاه تفت
۲
ورا دید پژمرده و ناتوانز بس خون که از زخم او شد روان
۳
سخن گفتنی نرم و رخساره زردپُر از درد دل، لب پر از بادِ سرد
۴
بیاورد سلم از بزرگان رومتنی چند از ایران و هر مرز و بوم
صفحهٔ ۱ از ۴