خلوتی با ایرانشان
بخش ۳۵۷ - بازگشت کوش به مرز و بوم خود
کوشنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب آمد، درآمد به اسب سمنددو دیده به روشن ستاره فگند
۲
به شب چون پلنگان همی تاختیچو روز آمدی خواب را ساختی
۳
چو روزش گذر کرد بر بیست و پنجبه شهر «هواره» برون شد ز رنج
۴
چهل بود و شش سال تا رفته بودجهان گفتی از بیم او خفته بود
صفحهٔ ۱ از ۸