شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سودم به خاک پایش روی نیاز خود رافارغ شدم ز دنیا کردم نماز خود را
۲
هرگز نمی کند شمع دیگر چراغ روشنپروانه گر نماید سوز و گداز خود را
۳
سرچشمهٔ بقا را با زلف او چه نسبتکی می دهم به حیوان عمر دراز خود را
۴
رفتیم تا سر خم لبریز شکوه دیدیمکردیم با صراحی افشای راز خود را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth