خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماستای بسا گریه که چون شمع ز باد است و هواست
۲
سرکنم خم به طمع این چه حکایت باشددست بالا نکنم گر همه هنگام دعاست
۳
دلنشین شد بد و نیک و ادب و بی ادبیتا ز پیش نظرم رسم تواضع برخاست
۴
غم خورد طالب و گو شاد نگردد محبوبگرچه خورشید نبالید ولیکن مه کاست
صفحهٔ ۱ از ۲