شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمم ز گریهٔ دل ناکام روشن استتا می چکد ز شیشه میم،‌ جام روشن است
۲
بر تربت گرفته دماغان هجر اودایم چراغ روغن بادام روشن است
۳
شمع حیات صبحدم از هر که شد فنادیدم به جای او دگری شام روشن است
۴
سر تا به پا لطافت معنی است قامتشآری که شعله را همه اندام روشن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth