خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیستدرگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست
۲
آتش که درون کار کند شعله نداردآن را که دلش سوخته انگشت نما نیست
۳
تا یک نظر از رهگذر دیده درآیدیک رهگذری نیست که صد دیده ورانیست
۴
دست کرمت بسته ره و رسم طلب رادر شهر و دیاری که تویی نام گدا نیست
صفحهٔ ۱ از ۳