شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیستندیده لذت سرما تنی که عریان نیست
۲
سفال خانهٔ ما بشکند سر فغفورکه مور کلبهٔ ما کمتر از سلیمان نیست
۳
چو باده خون جگر نوش و ذوق را دریابچه نشئه‌ها که در این آب صاف پنهان نیست
۴
مرا در آینهٔ دل نمود جانان عکسکه هیچ آینه را تاب و طاقت آن نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth