شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ها به یاد صحبت مستان کباب شدمعموره ها ز دولت خوبان خراب شد
۲
شب بود شمع مجلس ما صبحدم چو شدبیرون شد از خرابهٔ ما آفتاب شد
۳
دل پیش از این نداشت رواجی به چشم عشقاین شیشه تا شکست به سنگ، انتخاب شد
۴
هر قطرهٔ عرق که چکید از رخش به نازپیمانه گشت و جام شکست و گلاب شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth