خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار، کی از آتش رخسارهٔ گل میشودلاله داغ از شعلهٔ آواز بلبل میشود
۲
میتوان کردن به نازش صبر اما غمزهاشفتنهٔ دل، آفت راه تحمل میشود
۳
از پی آزادگان رو دل که در راه طلباین [گره] را خار در پا غنچهٔ گل میشود
۴
دل چه سان بگریزد از قیدش که از زنجیر زلفتا رهایی یافت بند جعد کاکل میشود
صفحهٔ ۱ از ۲