شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفیدمی کند آیینه را از زنگ، خاکستر، سفید
۲
آفتاب عالم آرا هم ز گردون قطعه ای استصبح می سازد به صد خون جگر در بر سفید
۳
برد کار از دست ما رندان به زور زر رقیبصاحبش را دستگیری کرد روی زر سفید
۴
عشق می باید که آرد خون عاشق را به جوشمی برآید از دل افسردگان خنجر سفید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth