خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون شود آشفته زلفش از نسیم بی خبرجنبش زلفش کند رخسارهاش را [نیلفر]
۲
طوطی ما نطق خود را می تواند سبز کردحرف شیرینش کند چوب قفس را نیشکر
۳
بوی گل از پا نیفتد گر فتد گل پیش پاهر نسیمی می شود بر نکهت گل بال و پر
۴
چون توان دیدن بلایی را که از اعجاز لطفخویش را پنهان تواند کرد در عین نظر
صفحهٔ ۱ از ۳