خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگزجم شود ساقی و من جام نگیرم هرگز
۲
جای اگر دوزخ اگر جنت اگر اعراف استتا نبینم رخت آرام نگیرم هرگز
۳
بسته ام عهد ز آغاز، پریشانی راکه چو زلف تو سرانجام نگیرم هرگز
۴
تا نبینم ز کریمان دل و جان سوخته ایپخته ای از طمع خام نگیرم هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲