شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلالچار دیواری است بر پا لیک در دست خیال
۲
اول و آخر نمی باشد به پیش اهل دلحرف ماضی و مضارع را مپرس از اهل حال
۳
یوسف مصری ز [خواری] شد عزیز روزگاربی زوال ای دوست این جا کی کسی یابد کمال
۴
کسجده کی جایز بود با صد خیال غیر حقبی غبار دل جبین را بر جبین خاک مال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth