خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آن زمان که غم او گرفته جای خیالدگر به گوشهٔ دل کم رسیده پای خیال
۲
به روز وصل دلم صاف تر ز آینه بودفراق یار مرا کرد آشنای خیال
۳
به فکر گوی سخن گر مراد می خواهیکه زر شود سخن مس ز کیمیای خیال
۴
چه فکرها که نکردم نمی رسد چه کنمبه غیر پنجهٔ دل دست کس به پای خیال
صفحهٔ ۱ از ۲