خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حکایت گل روی تو در چمن کردمهزار طعنه از آن روی بر سمن کردم
۲
به داد تشنگیم آب خضر گو نرسیدعقیق لعل لب یار در دهن کردم
۳
نکرد غنچهٔ امید من گل از جاییچه خارها که چو ماهی به پیرهن کردم
۴
به هر زمین که گذشتم ز اشک خونین دمشکوفه کردم و گل کردم و چمن کردم
صفحهٔ ۱ از ۲