خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنمخو گشته پشت دست به دندان گزیدنم
۲
هر دم شکست می خورم اما به چشم خلقاز بس شکسته ام ننماید شکستنم
۳
پیچد به خویش دشمن من بیشتر ز پیشدر چشم روزگار چو مو گر شود تنم
۴
ای عقل رو به وادی حیرت نهاد و رفتهر کس که دید همچو تو از خویش رفتنم
صفحهٔ ۱ از ۲