خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دست این فلک اژدر تمام دهنبیا ز حق مگذر مشکل است جان بردن
۲
ز بیم نیش حوادث چنان گداخته امروم بتاب اگر آیم به دیدهٔ سوزن
۳
به چاه غم چه فروکرده ای مرا ای چرخنه یوسفم که تو را کینه است نی بیژن
۴
حیا ز چشم جهان رفته بسکه بگریزمز خانه ای که به دیوار او بود روزن
صفحهٔ ۱ از ۷