شعر را زندگی کن
خلوتی با قاسم انوار

شمارهٔ ۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردستکنون که خون دلم ریخت، جان و دل بر دست
۲
فغان من همه زآنست کآن حبیب قلوبهزار پرده درید و هنوز در پردست
۳
بگو بفاضل عالی جناب، مفتی شهرچه سود لقلقهای زبان؟ چو دل مردست
۴
عظم مست و خرابم، ندانم: ایساقیکه جام باده من جنس صاف یا دردست؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth