خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگذار ره صومعه، کان دور و درازستبنشین بدر میکده، کان خانه رازست
۲
چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟گر گوش تو بازست همه بانگ نمازست
۳
از خرقه و زنار و ز سجاده و تسبیحمقصود نیاز آمد و دیگر همه نازست
۴
هر جا که بود حسن بود عشق، ازین رومحمود پریشان سر زلف ایازست
صفحهٔ ۱ از ۲