خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهستهم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست
۲
جانها همه مستند، بدان شیوه که هستندزان شاه دل افروز، که سلطان سپاهست
۳
زان خواجه چه حاصل؟ که ز خود در نگذشتستگر مفخر شهرست وگر مرشد راهست
۴
با واعظ افسرده بگویید که: غم نیستگر چشم سفیدست ولی روی سیاهست
صفحهٔ ۱ از ۲