خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشتدید صد زاری ما را و بصد زاری کشت
۲
سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگونکه مرا یار بدان چهره گلناری کشت
۳
بارها ناز توام کشت و عجب می دارمزان شکر خنده شیرین که بسر باری کشت
۴
گفتمش: یار منی، گفت که: اغیار، نه یاراندرین شیوه مرا یار باغیاری کشت
صفحهٔ ۱ از ۲