خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیردل رفت و صبر رفت، خدایا، تو دست گیر
۲
مطرب، بیا و نغمه روحانیون بزنساقی، بیا، ز خم صفا کاسه ای بگیر
۳
از خم بپرس قصه مستی، که خم میدارد صد آفتاب دل افروز در ضمیر
۴
پیر مغان مرا بخرابات ره نموددر حال سجده کردم و گفتم که: یا مجیر
صفحهٔ ۱ از ۲