خلوتی با پروین اعتصامی
شمارهٔ ۶۹ - رفوی وقت
مثنویات، تمثیلات و مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت سوزن با رفوگر وقت شامشب شد و آخر نشد کارت تمام
۲
روز و شب، بیهوده سوزن میزنیهر دمی، صد زخم بر من میزنی
۳
من ز خون، رنگین شدم در مشت توبسکه خون میریزد از انگشت تو
۴
زینهمه نخهای کوتاه و بلندگه شدم سرگشته، گاهی پایبند
صفحهٔ ۱ از ۹