خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۵۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردانازین سودا خبر داری، ز سودا آیتی بر خوان
۲
بیا، ای جان «الله » خوان، مترس از موج و از توفانمگر گوهر بدست آری ازین دریای بی پایان
۳
بیا، با فر سلطانی، بیار آن جام روحانیز فیض جام «سبحانی »، مرا از خویشتن بستان
۴
بیا، ای عشق سلطان وش، زدی بر جان ما آتشچه سان آتش؟ از آن آتش، که یک شعله است ازو نیران
صفحهٔ ۱ از ۳