خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۵۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان منصد هزاران جان فدای عید و بر قندان من
۲
من در آن حسن جهانگیر تو حیران ماندهاموز جنون من جهانی مرد و زن حیران من
۳
همچو ذره در سماع آیند پیش آفتابگر به کوی عاشقان آیی، که کو مستان من؟
۴
از وصالت جان فنا شد، دل به کام خود رسیدزان کرامتها چه کم؟ ای گنج بیپایان من
صفحهٔ ۱ از ۲