خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۵۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر تو از مستان عشقی در ولهیار یک دل به ز یار ده دله
۲
تو از آن او و او ز آن تو شد«کان الله » گفت و «کان الله له »
۳
گر نداری آتش سودای اودیک جانت از چه شد در غلغله؟
۴
راه انصافست این در عاشقیجان ما را بودن از جانان گله
صفحهٔ ۱ از ۳