شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مراسایه گل به نظر چشم سیاه است مرا
۲
بسکه گشتم به چمن محو خرام تو چو آبسبزه هر لب جو طرف کلاه است مرا
۳
دارم از همت داغ تو جهان زیر نگینسرمه سوختگی گرد سپاه است مرا
۴
تربیت یافته دود دلم همچو شرارگلستان جلوه این ابرسیاه است مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth