خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه رایا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
۲
می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دلتا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را
۳
شب که خیال چشم او خواب رباید از نظرسرمه کشم ز دود دل چشم سفید ماه را
۴
زهر شکایتم به دل شکر شکر می شودچون به لب آشنا کند خنده عذرخواه را
صفحهٔ ۱ از ۲