خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ماغوغای ناز تا چه کند با حجاب ما
۲
از عشق خاکسار به جایی رسیده ایمماییم آسمان و دل است آفتاب ما
۳
افسانه هرزه دردسر خویش می دهدبیداری خیال کسی برده خواب ما
۴
چون طفل موج رام فراغت نگشته ایمگردیده مهد راحت ما اضطراب ما
صفحهٔ ۱ از ۲