شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر آن دیر آشنا بیگانه مست استخوشم کاین بیخبر دیوانه مست است
۲
به یاد چشم او جامی کشیدمدر و دیوار این کاشانه مست است
۳
دل دیوانه از چشم تو شد مستکه بد مست از گل پیمانه مست است
۴
نگاه گرم او در خواب دیدهاگر گوید اسیر افسانه مست است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth