شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل اگر رفت گرفتار طلسم خاک استسر اگر نیست به جا در سفر فتراک است
۲
خون ما ریخت که آتش به جهان اندازدشعله را جوهر شمشیر ستم خاشاک است
۳
هست چون کشتی رحمت چه غم از بحر گناهیاد از آلودگیم نیست دل من پاک است
۴
عشق در خاطر آسوده کجا می گنجدصدف گوهر تابنده مهر افلاک است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth