شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک استبه دل چو زلف تو صد پیچ و تاب نزدیک است
۲
سپند نسبت دوری به اشک من داردهمین بس است که با اضطراب نزدیک است
۳
ز چشم عشق نیفتی برای یک مژه خواببهوش باش که مردن به خواب نزدیک است
۴
شراب صاف حقیقت پس از مجاز دهندطلوع صبح چو شد آفتاب نزدیک است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth