شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بی‌غم گل بی آب و رنگ استبهار گلشن آیینه زنگ است
۲
سر بد مستیی دارم به گردونمی‌ام در ساغر داغ پلنگ است
۳
هلاک شوخ پرکاری که صلحشگره در گوشه ابروی جنگ است
۴
بهارستان ما در دست ساقی استگل دیوانگی را باده رنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth