شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم استور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است
۲
شد چراغم روشن از خاکستر بخت سیاهبعد از این آیینه دل را صفا نامحرم است
۳
تا دعای دوست شد ورد دل خلوت نشینگر اثر باشد زبان وقت دعا نامحرم است
۴
آشنای عشق را با روشنایی کار نیستکلبه تاریک عاشق را ضیا نامحرم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth