شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم استبوی این باده پر و ساغر سرشار کم است
۲
خاطر چاره گران زحمت درمان می شدمن و آن درد که در عهد تو بسیار کم است
۳
ای دل از دست تو آخر به جلا خواهم زدچه بگویم که در اقلیم سخن عار کم است
۴
من هم از شوخی پرواز گلی می چیدمچه کنم خنده بیدردی گلزار کم است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth