شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده استبی نوبهار روی تو گلزار بوده است
۲
جان کشته شهادت و دل تشنه وصالدر خون تپیدنی چقدر کار بوده است
۳
در خواب پای خم شده با کعبه همسفرآن را که جذبه تو طلبکار بوده است
۴
روزی که جام شور به منصور داده اندهر کس به قدر خویش گرفتار بوده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth