خلوتی با پروین اعتصامی
شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار
مثنویات، تمثیلات و مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!
۲
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
۳
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برمگفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
۴
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
صفحهٔ ۱ از ۳