شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فلک برات که بر شهپر هما ننوشتکه نسخه ای ز غبار مزار ما ننوشت
۲
چه نامه ها که نوشت از غبار و داد به باددلی که خون شد و یک حرف آشنا ننوشت
۳
بهانه جوییت از امتحان غبار انگیختدلم به سوی تو مکتوب مدعا ننوشت
۴
رسید قاصد و یک عمر انتظار به جاستجواب نامه ما را مگر به ما ننوشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth