خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچیدخوش آزاری کشد هوشی که در فهمیدنی پیچد
۲
دلم گر پنجه با فولاد گیرد تا بد از جوهرندارد دستم آن قدرت که طرف دامنی پیچد
۳
به خارم هر که آتش می زند در پرده می سوزممبادا دود تلخی در دماغ دشمنی پیچد
۴
نبندد خواب غفلت بال پرواز دل روشنندیدم ذره ای هرگز به دام روزنی پیچد
صفحهٔ ۱ از ۲