شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارددل مجنون ز ابر ساغر سرشار می بارد
۲
به جوش آورده تقصیرم چنان دریای رحمت راکه جای قطره می از ابر استغفار می بارد
۳
چه درد است این چه داغ است این چه بزم این است چه باغ است اینغم از دل حسرت از نظاره گل از خار می بارد
۴
بلند اقبال میخواران بنازم ابر رحمت راتماشا کن به بام خانه خمار می بارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth