خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیدل چه سراید به خیالی که نداردشوخی چه کند با پر و بالی که ندارد
۲
رسواست به خود تهمت بیکاری عاشقکو در دو جهان فکر محالی که ندارد
۳
سوداگر درد است تهیدستی حسرتپر محتشمی کرده ز مالی که ندارد
۴
دیوانه ندیدیم چو بیعار اسیرتخوشحال نشسته است به حالی که ندارد
صفحهٔ ۱ از ۱