شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی داردغبار وحشتم بوی گلستان کسی دارد
۲
دل دیوانه ام شبها پری در خواب می بیندسری با سایه سرو خرامان کسی دارد
۳
چه نقاشانه می آید صبا از گلشن کویشسرانجامی برای چشم حیران کسی دارد
۴
به رنگی می خرامد سرو استغنا شعار منکه پنداری به زیر هر قدم جان کسی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth