خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکفتن در ریاض خاطرم بیکار میماندگل از یاد بهارم در طلسم خار میماند
۲
خموشی بس که کاهیده است مغز استخوانم راسخن از ناتوانی بر لب اظهار میماند
۳
پریشان نغمهای زان طره بر تار نفس دارمزبان از حرف میافتد سخن از کار میماند
۴
نبیند چشم بد حرزی به بازوی وفا بندمغبارم در سر کوی کسی بسیار میماند
صفحهٔ ۱ از ۲