شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح است و فیض گریه مستانه می رودخون هوا زکیسه پیمانه می رود
۲
یاران هزار داد شکایت کجا برمز این کهنه آشنا که چو بیگانه می رود
۳
گل گل شکفته نام خدا دور چشم بدمی آید از چمن به پریخانه می رود
۴
خواب عدم خیال و فریب عدم محالکی از دلم غم تو به افسانه می رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth